سلام. چه خبر؟
نمی دونم چند ساله که تو اکسیر از این عزاداری هایی که توهین به اسلام و امامان میشه، بد می گم؟ نمی خوام برای بار چندم بگم که این تشیع که ما ادعا می کنیم، تشیع علوی نیست، تشیع صفوی ست. دینی که ما الان داریم، ساخته و پرداخته ی شیخ صفی الدین اردبیلی و نوادگانش هست که بنا به دلایلی تصمیم گرفتن تا اسلام رو اینجوری به خورد ما بدن. و حالا که صدها سال از اون زمان می گذره، همون دین نیم بند صفوی هم دوباره تحریف شده و خلاصه شده تو یه چیز: غم. ترجیحا فعلا مسلمان ها باید از هر فرصتی برای عزاداری و غصه خواری استفاده کنن تا بتونن به بهشت برسن!
نمی خوام حرف تکراری بزنم و برای بار چند بگم که امام حسین (علیه السلام) نه تنها مظلومانه شهید نشد، بلکه با افتخارترین و زیباترین مرگ رو بین سایر معصومین داشت. هیچ کدوم از امام ها تو میدان جنگ و بعد از نبرد از دنیا نرفتن. یا مسموم شدن یا مریض شدن و یا تو زندان شهید شدن.
نمی خوام بگم که حسین (علیه السلام) مظلوم نبود، علی (علیه السلام) پدرش مظلوم بود که بیست و پنج سال تو خونه اش تبعید بود، زنش رو کشتن، دارایی هاش رو گرفتن و دوستانش تنهاش گذاشتن. علی (علیه السلام) مظلوم بود که تو گوش چاه گریه می کرد چون کسی رو برای درد دل نداشت.
حسین (علیه السلام) مظلوم نبود، حسن (علیه السلام) مظلوم بود که گوشه خونه ی خودش و به دست زنش مسموم شد.
نمی خوام بگم که سینه زنی و قمه زنی و خاک و گل به سر ریختن و زنجیر به گردن انداختن و از هوش رفتن و… نه تنها حسین (علیه السلام) رو شاد نمی کنه که حتا عصبانیش هم می کنه.
نمی خوام بگم که داریم به اسم روضه خونی برای حسین (علیه السلام) همسایه مون رو آزار می دیم و باعث می شیم تا هم به جد و آبادمون توهین کنه و هم به این اسلامی که داریم. به اسم عزاداری و چای و شربت دادن به عزادارها ترافیک درست می کنیم و همشهری مون رو به دردسر می اندازیم و…
نمی خوام دوباره بگم که امام حسين(ع) وصيت کردن تا ده سال بعد از شهادتشون براشون عزاداری کنن تا مردم از ظلم آل زياد و آل مروان و بنی اميه و بقيه ی حکمرانهای اون زمان باخبر بشن و بفهمن که چه جفايی به امام کردن. حالا که ما فهميديم و زيارت عاشورا ميخونيم، پس چرا باز هم عزاداری کنيم؟
بگذریم. اگه حال داشتین بقیه اش رو اینجا بخونین.
مثلا امام حسین (علیه السلام) از اینکه مادرها ساعت ها بچه های شیرخواره شون رو ببرن اینجور جایی، خوشحال میشن؟!
رسیدن محرم و صفر و شهادت حسین ابن علی (علیه السلام) رو تسلیت می گم. ایشالا که بتونیم شیعه ی واقعی باشیم نه اینکه که فقط اسم مون رو بذاریم…
برای تکمیل شدن حرفم قسمتی از یک حدیث قدسی رو به این مناسبت می نویسم. التماس دعا.
از امام صادق (علیه السلام) نامه ای آسمانی نقل کرده اند که خداوند به عنوان ارمغانی ارزشمند به پیامبر (صلوات الله علیه و آله) داده و آن حضرت به دخترش فاطمه (علیها سلام) بخشیده است. نسخه ای دیگر از این ارمغان آسمانی نزد جابر بن عبد الله انصاری نیز بوده است و امام صادق (علیه السلام) در روایتی، این دو نسخه را با یکدیگر مقابله کرده است و آن چنین است:
«به نام خداوند بخشنده مهربان
این نامه ای است از خدای عزیز سنجیده کار به محمد، پیامبر و سفیر و دربان الهی و راهنمای آسمانی که آن را جبرییل از سوی آن پروردگار جهانیان فرود آورده است.
[این قسمت ها رو نمی نویسم و خلاصه اش می کنم]
من تو را بر همه پیامبران برتری بخشیدم و وصی تو، علی، را بر دیگر اوصیا برتری دادم و تو را گرامی داشتم به دو شیرزاده و نوه ات، حسن و حسین. حسن را پس از پدرش کانون دانش خویش کردم و حسین را خزانه دار خویش ساختم و او را به گوهر شهادت گرامی داشتم و سرانجامش را خوشبختی نهادم. او برترین کسی است که به شهادت رسیده و جایگاهش والاتر است. کلمه تامه ی خویش را نزد او گذاردم و حجت رسای خویش بدو دادم. با فرزندان او است که مردمان را پاداش و کیفر می دهم. …»
برای اینکه متن کامل این نامه ی الهی رو پیدا کنین و بهش اطمینان داشته باشین می تونین تو این کتاب ها بگردین: عیون اخبار، مجالس، مشارق الانوار الیقین، الانصاف و کافی.
***
قرار وبلاگی نمایشگاه بد نبود. بعد از مدتها (بعد از مراسم عروسی مون) بچه ها رو دیدیم. همون بچه های قدیمی. دیگه دوران وبلاگ بازی گذشته و نباید انتظار داشت که تو هر قراری صد نفر بیان تا با هم آشنا بشن. ما پیر و پاتال ها هم فقط برای دیدن امثال خودمون می ریم سر قرار! جای بقیه که نبودن خالی بود.
***
فردا یعنی عاشورا طبق یه نذر چندین و چند ساله ی مادر گرامی، من و داداشم باید شربت بدیم. این نذر بسته به گرمی و سردی هوا می تونه شربت یا شیر باشه! امسال که مشهد این روزها بهار شده و شربت می چسبه! هر سال تا قبل از شروع مراسم نذر من و داداشم هی غر می زنیم ولی وقتی دیگ شربت یا شیر تموم میشه غصه می خوریم که حیف شد و کاش بیشتر بود!
***
آقای ابطحی چهار خط نوشته ولی عالی نوشته!
***
هفته پیش کیمیا خانوم امر فرمودن که عصر بعد از اینکه خودشون از سر کار برگشتن من نباید برم دفتر و باید بریم خرید! ما هم سمعا و طاعتا! حالا کجا و چی باید بخریم؟ فرمودن چند وقته کتاب نخریدم. رفتیم کتاب فروشی. یک ساعت و خورده ای چرخیدیم. من هم مدتی بود که می خواستم کتاب «عطر سنبل، عطر کاج» رو بخرم از این فرصت استفاده کردم. کیمیا خانوم یک بغل کتاب زدن زیر بازوشون و اومدیم پای میز فروشنده. بیست و یک هزار تومن ناقابل دادیم و برگشتیم! الهی شکر که ارزون ترین کتاب همون کتابی بود که من می خواستم!
ولی عجب کتابیه! «عطر سنبل، عطر کاج» محشره. توصیه موکد بر آنست که اگه تا حالا نخوندین، از این به بعد بخونین! نوشته «فیروزه جزایری دوما»، یه خانوم ایرانی الاصل که از بچگی رفته آمریکا و کتاب هم ترجمه شده است. یه طنز لطیف با گوشه هایی از زندگی مهاجران ایرانی در خارج همراه با رسوم ایرانی ها. حتما بخونین که به دو هزار تومنش می ارزه!
***
این نوشابه «کانادین» هم خوشمزه است ها. ساخت یک شرکت مشهدی تحت لیسانس کانادا. باز هم مشهدی ها نوشابه ی جدید رو کردن!
***
چند هفته است که «زیر تیغ» رو نگاه نمی کنم دیگه. چقدر مزخرف شده. متاسفم که ازش تعریف کرده بودم! زرناله های معتمد آریا برای چس ناله های پرستویی همراه با خاله زنک بازی اون پسره ی بی غیرت! نه که غم و غصه کم داریم و گوجه فرنگی کیلویی دو هزار تومن دل هامون رو شاد و سرزنده نگه می داره، به کمی اشک و آه و ناله هم نیاز داریم!
(چه جالب، یک کیلو گوجه فرنگی هم قیمت با یک کتاب توپ!)
***
کسی تلویزیون پارس یا گروندیک داره؟ کنترل شما هم بعد از مدتی خراب شده و فقط از روی میز روبروی تلویزیون کار می کنه؟ چرا کنترل ها بعد از چند سال فقط از روی میز کار می کنن؟!
***
باز فرزاد حسنی اومده تا شادی های دهه فجر رو به غم های محرم، و دل من رو به روده هام، پیوند بزنه! ولی حالیش نیست که تو روزهای عزاداری نباید به ابروها و صورتش دست بزنه!
تصور کنین که برنامه اش شروع میشه و من با کنترل خراب نمی تونن سریع کانال رو عوض کنم… خدا صبرم بده، مگه نه؟!
***
یه عده هم اومدن و دارن سعی می کنن تا کاربران اینترنتی رو تشویق کنن برای تغییر نام دریای عمان به دریای ایرانیان! شما هم پایه این؟
***
همشهری جوان با عبدالرضا هلالی مصاحبه کرده. لینکش رو پیدا نکردم ولی اگه تونستین مجله یا سایتش رو پیدا کنین و بخونین. به طور علنی با خاک یکسانش کرده! در ضمن ایشون فرمودن که اون خانومه که تو فیلمه همسر شرعی و دایمی ایشونه و خواهر زنشون داره یواشکی فیلم می گیره و گوشه آشپزخونه مادر زن شون نشستن!
همین الان لینک این مطلب رو پیدا کردم!
***
و اما پاسخ به نامه ها:
آشنا جان، ممنون از لطفتون. من نمی گم نرید عراق و خرما بخرین و بیاین مشهد و زعفران بخرین، آخه زعفران شده کیلویی یک میلیون تومن! و مشهد هم به اندازه کافی شلوغ هست! اگر هم اومدین مشهد خبر بدین تا محض خاطر شما یک قرار وبلاگی ترتیب بدیم!
خانوم یا آقای فنچ و مهدی عزیز! ممنون می شم اگه لینک دادین و بهم خبر دادین، تا جبرانش کنم.
ورودی ۸۳ جان! نمی دونم عکس آقای احمدی نژاد از کجا بود ولی از اون جاهایی که شما گفتی نبود. وقتی جاش رو نمی دونم چه جوری لینک بدم؟ من هم که ادعا نکردم عکس رو خودم گرفتم که ناراحت شدی! اگه عکسی مال خودم باشه زیرش آدرسم رو می زنم.
نسرین خانوم، ما خودمون بیشتر محتاج دعاییم. ولی چشم، اگه آقا رضا بهمون نگاه کردن، سلام و دعای شما رو هم می رسونیم خدمتشون.
در ضمن، من با یاهو مسنجر و هیچ مسنجر دیگه ای کار نمی کنم. (بذارین پای بی حوصلگی، نه اینکه تحریم شدم ها!) پس اگه کاری داشتین میل بزنین لطفا.
***
اسم این عکس رو گذاشتم «قنبل ها»! یکی از روزهایی که تو بانک منتظر بودم تا نوبت لعنتی ام بعد از سه ساعت برسه!
فعلا چیزی یادم نمیاد. کیمیا با بقیه خانوم ها رفتن روضه زنانه و من تنهام! دارم از تنهایی ام بیشترین استفاده رو می برم! شما هم خوش باشین و التماس دعا
بایگانیِ ژانویه, 2007
سلام. چه خبر؟ نمی دونم چند ساله که تو اکسیر از این…
سلام، پست فوری و ویژه! قرار وبلاگی مشهدی ها: جمعه،…
سلام. خوبین؟ خوبیم. نمی دونم چرا هر کاری کردم تا ق…
سلام. خوبین؟ خوبیم.
نمی دونم چرا هر کاری کردم تا قبل از عید غدیر خدمت برسم و تبریک بگم، نشد. حیف شد. ولی حالا که میشه تبریک گفت، نمیشه؟!
نمی دونم تو بقیه شهرها هم مثل مشهد این رسم هست یا نه، تو شیراز که نیست. که روز عید غدیر همه میرن خونه سیدهای دوست و فامیل و آشنا و عید رو تبریک می گن. سیدها هم مثل عید نوروز به همه عیدی می دن. تو مشهد این رسم رو خیلی جدی می گیرن. بعد از عید نوروز، عید غدیر مهم ترین عید اینجاست. رسمه که مردها صورت و سینه ی مردهای سید و خانومها هم صورت و سینه زن های سید رو ببوسن. می گن ثواب داره ولی من یه زمانی ترجیح می دادم که برعکس باشه! حالا که «غِلط می کنم» همچین چیزی رو دوست داشته باشم!
***
حدیث قدسی این دفعه هم مربوط میشه به عید غدیر و ولایت علی ابن ابیطالب (علیه السلام):
پیامبر (صلی الله علیه وآله) از جبرییل نقل کرده است و او از میکاییل و او از اسرافیل و او از لوح و قلم الهی نقل کرده است که خدای تبارک و تعالی می فرماید:
ولایت علی ابن ابیطالب، دژ من است. هر کس به این دژ درآید، از عذابم ایمن است. اگر مردمان، همه، بر ولایت علی گرد می آمدند، دوزخ را نمی آفریدم.
***
رفته بودیم خونه یکی از آشناها که سیده، چند تا دکتر هم نشسته بودن. ماهواره هم روشن بود و کانال های ایرانی داشتن دامبولی پخش می کردن. دو تا از این دکترها هم مثل مات و مبهوت ها نشسته بودن و اون اراجیف رو نگاه میکردن. جالب اینجا بود که با هم در موردشون بحث هم می کردن. یکی می گفت «هلن» خیلی خوش صدا و خوشگله و اون یکی می گفت نه «هنگامه» بهتره و…! با هم بحث می کردن! گفتم خاک بر سر ما (بهتون برنخوره، خاک بر سر خودم) که دکترهای مملکتم سر اینکه کدوم خواننده زن بهتره و بدتره با هم حرف می زنن و بحث می کنن… بعد خودم دوباره به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت بالا بودن تحصیلات نشونه ی بالا بودن شعور و فهم نیست!
***
دیدین خاتمی هم مثل من از کشته شدن صدام خوشحال نشده بود؟ آیا این نشونه ی بی غیرتی و ضدیت با اسلام و بی دین بودنه؟ وای به حال اونهایی که از مرگ دیگران حتا دشمن هاشون خوشحال می شن…
***
بچه های مشهدی اگر پایه هستن برای قرار وبلاگی، اعلام کنن تا تو نمایشگاه IT هم رو ببینیم.
***
یه عده می گن ناصر عبداللهی بر اثر اینکه تو حمام افتاده و به کلیه هاش ضربه خورده، مرده. یه عده هم میگن که از وقتی رفته بود بندر عباس زندگی می کرد، سنی های اونجا به خاطر اینکه چند تا آهنگ در مدح امام ها خونده بود، باهاش لج شده بودن و ریختن زدنش که باعث شده بره تو کما و بمیره. به هر حال کسی نمی گه که به خاطر مصرف مواد مخدر مرده باشه.
این رو گفتم تا خدای نکرده به خاطر نوشته ی قبلی ام، به اون خدا بیامرز مدیون نباشم.
***
یه چیز جالب بگم؟ هفته پیش، از چهار شنبه تا شنبه، از ظهر تا شب آب منطقه ما قطع می شد! نصف مشهد این طوری بودن. تو زمستون! آدم چی باید بگه؟…!
***
می گن اون سرود تبلیغاتی و مسابقه ای که در باغ مظفر برای تبلیغ مصرف سوخت پخش شده بود، به خاطر اعتراض شرگت گاز در تکرار برنامه سانسور شده بود. حالا من ضبطش کردم. اگر امکاناتش رو گیر بیارم آپلود می کنم تا شما هم استفاده کنین!
***
چیکار می کنن رضا شفیع جم (قل مراد) و بهنوش بختیاری تو باغ مظفر! مخصوصا شفیع جم که محشر کرده. متخصص در ساختن تیپ های جدید. یک کمدین واقعیه که نمونه اش تو ایران نیست. دمش گرم!
***
گروه داداشم تو دانشگاه فردوسی دو شب اجرای برنامه موسیقی داشتن. یه شب ما هم رفتیم. اونجا هم فهمیدم که نسل جدید واقعا از ادب و آداب معاشرت دور شده. چه مسخره بازی هایی در آوردن قشر دانشجو، اون هم دانشجو های دانشگاه فردوسی! حتا یه عده که تهرانی بودن (تهرانی هایی که خودشون رو خدای کلاس و آداب معاشرت می دونن) از بس لات بازی درآوردن، جلسه رو به هم ریختن. وای به حال ما که اینها قراره آینده ساز هامون باشن… همینه که دکترهامون هم تو یه جمع عمومی و مهمونی درباره اینکه هلن بهتره یا هنگامه، بحث می کنن!
***
قرار بود جواب کامنت ها رو بدم، ولی دفعه قبل یکی کامنت گذاشته بود که جرات ندارم جوابش رو بدم! باشه دفعه دیگه!
***
دفعه پیش نوشته بودم که گویا چفیه هم وارد لباس های رسمی دولتمردان ما شده. ناشکری کردم، آقای رییس جمهور با لباس «تمام عربی» در انظار ظاهر شدن! مطمئن باشین که تا چند سال دیگه تو کتاب های درسی خودمن، خودمون به جای خلیج فارس می نویسن خلیج عربی!
***
خوش باشین و التماس دعای مخصوص
