مادرم ميگه که مامان بزرگش ميگفت: «وقتي گناه تو شهر…

مادرم ميگه که مامان بزرگش ميگفت: «وقتي گناه تو شهرها زياد بشه، اين گناهها مثل ابر ميرن به آسمون و تبديل به عذاب ميشن و رو سر مردم ميريزين. اونوقت هيچکس در امان نمي مونه و تر و خشک با هم ميسوزن.»

اين حرف رو اگه به حساب عقيده هاي مذهبي بذاريم، اين جمله رو به حساب چي بذاريم: يه استاد يوگا که به هيچ دين و مذهبي عقيده نداشت مي گفت: «مردم که کارهاي بد ميکنن، انرژي منفي که از اين کارهاشون ساطع ميشه، جمع ميشه و به طبيعت ميره. بعد از يه گوشه ي ديگه به صورت يه بلاي طبيعي خودش رو نشون ميده.»

امروز صبح، وقتي بر و بچه وبلاگنويسهاي مشهد دور هم جمع شده بوديم و ميگفتيم و مي خنديديم، خبردار نشده بوديم که چه مصيبتي رخ داده. الان نمي دونم چي بگم…

به دوستاي کرمانيم که اکسير رو مي خونن و به همه ي ايرانيها، اين مصيبت رو تسليت ميگم. کارهايي که از دست ما برمياد رو ميدونين، کمک مالي، پتو، چادر، غذاي فاسد نشدني، آب و اونايي هم که مي تونن کمک امدادي کنن.

شماره حسابها:

هلال احمر: ۱۱۱۱۱- بانک ملي، شعبه مرکزي

حساب ارزي ۷۰۲۰۷۰ بانک ملي

کميته امداد: ۳۳۳۳ بانک ملي، شعبه پيام انقلاب

حساب ارزي ۳۳۳ بانک ملي

دعا براي شادي روح اونايي که رفتن و براي صبر اونايي که موندن هم يادتون نره.

کاش به خودمون بيايم و عبرت بگيريم…

***

سلام. مخلصيم!

ديدين بالاخره من هم واکسن زدم! اون هم چه زدني! جاي همه تون خالي بود! ميگين نه؟ اين هم مدرک مستدل:



ولي يه بنده خدايي ميگفت:‌ «اين قضيه ي واکسن و اين حرفا کشکه. اينا دارن به نسل بعد از انقلاب (يعني بيست و پنج ساله ها به پايين) يه چيزي تزريق ميکنن تا يه بلايي سرشون بيارن!» جدا فکر کنين، از کجا معلوم که همه ي بيست و پنج ساله ها رو عقيم و اخته نکرده باشن؟! يا يه بلاي بدتري سرمون نياورده باشن؟

تورو خدا ببينين، همچين کار بزرگي رو به چه چيزايي تشبيه ميکنن. وزير بهداشت ميگفت اين بزرگترين عمل واکسيناسيون تزريقي تو دنياست! دمشون گرم، خسته نباشن.

يادش به خير… اون سال اولي هم که مي خواستن براي ريشه کني فلج اطفال، واکسيناسيون کنن، من هم تو هر دو نوبتش داوطلب شدم. از دبيرستانمون رفتيم پايين ترين نقطه ي شهر مشهد، براي دادن قطره به بچه ها… چقدر کيف ميکرديم و چقدر مردم ازمون تشکر ميکردن… اون زمان هنوز حرف بسيج و اينا نبود، هرکي دلش ميخواست، مي تونست بره کمک. سال بعد که شد مخصوص بسيجي ها، من رو ديگه راه ندادن! الان يه احساس افتخار و غرور دارم که من هم تو ريشه کني فلج اطفال سهيم بودم.

***

آخ چقدر دلم براي صدام سوخت. وقتي داشتن مثل يه ديوونه تو موها و ريشهاش رو ميگشتن… ولي من که باور نمي کنم اون صدام باشه! آخه از اول عمرمون بهمون گفتن که صدام هفت تا بدل داره، عين خودش که حتي خالهاي بدنشون هم عين خالهاي بدن صدامه! پس کو اون بدلها؟ الان کجان؟ اگه تونستين کتاب «وعده ي ملاقات، بغداد» رو بخونين، واقعا قشنگه. اون وقت خيلي چيزا دستگيرتون ميشه.

***

خاک تو سرشون با اين فيلتر کردنشون. واقعا دست چين و عربستان و همه ي کشورهاي متحجر رو از پشت بستن. آخه يکي نيست به اينا بگه، بستن سايتهاي سکسي درست، ولي مثلا گويا رو چرا بستين؟ اينقدر از روشن شدن ذهن مردم مي ترسين؟ يعني ما نمي تونيم از سايتهاي فيلتر شکن، بريم؟ حيف که مي ترسم با دادن آدرس سايت عبور از فيلتر، خودم رو هم فيلتر کنن، وگرنه الان بيست تا سايت براتون رديف ميکردم که مثل ماهي بتونين از فيلتر رد بشين! ببينين آش چقدر شوره که خود آشپز هم به صدا اومده! اين نوشته ي آقاي ابطحي(معاون رييس جمهور) رو درمورد فيلترها بخونين.

***

اين چند روز تعطيلي مثل *** فيلم ديدم! اون هم فيلمهاي عهد دقيانوس رو براي بار چندم! «سوته دلان، ممل آمريکايي، گنج قارون، ربه کا، شير خفته، غازهاي وحشي، کازابلانکا و…»

خدا بيامرزه «علي حاتمي» رو و خدا حفظ کنه «بهروز وثوقي» رو. دو تا از نابغه هاي سينماي ايران. واقعا حيف شد که ايران اين دو تا رو از دست داد…

يه CD گير آوردم، کنسرت «ابي و داريوش» که يه تيکه هايي از شعرهاي هم رو ميخونن. بعد وسطش «بهروز» هم مياد رو سن! واي که چقدر محشر بود. مثل خر کيف کردم!

راستي، از جمعه سريال جديد «مهران مديري» شروع ميشه، کانال سه، به اسم «نقطه چين». خدا کنه به خوبي «پاورچين» باشه، يا از اون هم بهتر باشه. يه نوار هم به دستم رسيد به اسم «از روي سادگي» با صداي «مهران مديري». با اينکه کاملا معلومه خواسته عين «محمد نوري» بخونه، ولي انصافا قشنگ خونده. اگه مديري رو دوست

دارين، حتما نوارش رو هم گوش بدين، چون خيلي خوش صداست.

به نظر من الان تنها چيزي که تو هفت تا کانال تلويزيون ايران ارزش نگاه کردن داره، اينا هستن: سريال «پرستاران» (شبهاي چهارشنبه، کانال يک)، «پزشک دهکده» (شبهاي شنبه، کانال دو) و «تبليغ ماشين لباسشويي آبسال»! من کشته مرده ي صداي اون بچه ام که ميگه: «مامان… مامان… مامان، شبامو سستي؟» (يعني شلوارمو شستي؟!) هروقت اين جمله رو ميشنوم، غش ميکنم از بس خوشم مياد ازش!

آهان، يه CD ديگه هم گيرم اومد که خيلي باحال بود. «شوي عمو پورنگ»! (همون عمو پورنگي که برنامه کودک اجرا ميکنه.) خيلي فيلمه اين پسر، چه کارها و ادا و اطواري از خودش درمياره! تو جشن شرکت برق بود. بيخود نيست سه چهارم دخترهاي سه تا نود و سه سال ايران دوستش دارن! اين هم لينک وبلاگش که توش پر از عکسهاي خودشه!

***

رفته بودم نيشابور (يکي از شهرهاي نزديک مشهد)، کف کردم! خيلي باکلاس شده اين شهر. دو، سه تا پاساژ زدن توش که انصافا باحاله. واي… چه دختر و پسرهاي باحالي تو اين پاساژها ميچرخن! از نيشابوريهاي قديمي پرسيدم اينا کين؟ ميگن دانشجوهان که اومدن شهر رو به گند کشيدن، از نيشابوريهاي جوون پرسيدم اينا کين؟ ميگن دخترها و پسرهاي نيشابورن! من که نفهميدم بالاخره کي هستن؟!

يه عکس هم از تو يکي از پاساژهاش گرفتم، فکر کنم کلي حال کنين باهاش! اگه گفتين اون قسمت سمت راست عکس که با دايره مشخص شده، پشت ويترين مغازه چي نوشته؟ براي ديدنش اينجا رو بفشاريد! فقط لطفا افراد بالاي هيجده سال بفشارن!



***

حيف شد که دير سقط جنين قانوني شد، وگرنه آقاي ارژنگ، شوهر «خانوم نرگس» مي تونست جلوي کور شدن زنش رو بگيره! حيف اين چشمها که کور شد!

***

بدون شرح:

يه بنده خدايي ميگفت، پسرش نفر سوم کنکور تجربي شده بوده. بعد که فهميدن نفرات برتر کنکور از سربازي معاف ميشن، رفته دنبال کارش تا معافي بگيره. بعد از کلي دوندگي، ديده تو کامپيوتر سازمان سنجش، به جاي اسم پسرش، اسم پسر يکي از آقايون کله گنده ي مملکت نوشته شده! هر کار کرده، گفتن امکان نداره، اين آقا سوم شده، نه پسر شما!

***

يه خانوم دکتر روانپزشکي هست که بنده خيلي بهشون ارادت دارم. البته هنوز دکتر کامل نشده، ولي اگه خوب درس بخونه، ميشه! اين خانوم، هر لينک باحالي که گير مياره، براي همه ي ليستش ميفرسته. تو وبلاگش هم خيلي لطيف و قشنگ مينويسه. توصيه ي اکيد آنست که(!) حتما يه سري بهش بزنين، مطمئنا پشيمون نميشين. بعضي از لينکهايي رو هم که من ميدم، ايشون برام فرستاده.

***

يه خروار لينک رو دستم باد کرده، به جاي وراجي بهتره اونا رو معرفي کنم:

* سايت دانشجويان نيشابوري. يه سايت جالب و سرگرم کننده که از ديدنش نه تنها خسته نميشين، خيلي چيزهاي به دردبخور هم به دست ميارين.

* يه کلکسيون خيلي کامل از طرحهاي 3D (سه بعدي) که به درد گرافيستها و علاقمندان به گرافيک و طراحي، مي خوره.

* به نظر شما ممکنه ??=?? بشه؟! کافيه اين صفحه رو ببينين تا قانع بشين!

* تاحالا گوگل رو تو آينه ديدين؟ اينجا مي تونين يه آينه بذارين جلوي گوگل و تماشا کنين!

* «فريدون فروغي» رو ميشناسين؟ دوستش دارين؟ برين اينجا تا لذت ببرين.

* «حبيب» رو چي؟ حبيب رو هم ميشناسين؟ دوستش داين؟ اين هم از باران حبيب.

* سه تا صفحه که توسط فلش طراحي شدن و واقعا قشنگ هستن. صفحه ي اول، صفحه ي دوم، صفحه ي سوم.

* اين هم يه وبلاگ قرمز. ايول بهش که سروره!

***

اين هم عکس عشق دوم من! (اوليش رو که ميشناسين؟!)



عرض ديگه اي نيست. خوش باشين لطفا!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: