سلام. خوبین؟ ایشالا همیشه خوب باشین. یکم، الان که…

سلام. خوبین؟ ایشالا همیشه خوب باشین.

یکم، الان که دارم این رو می نویسم، یعنی چهارشنبه، ساعت یه ربع به هشت صبح از شدت زلزله از خواب پریدم… نمی دونم تا وقتی که اینو پست میکنم باز هم زلزله میاد تو مشهد یا نه. شاید هم وقتی این رو می خونین، یه زلزله ی جانانه اومده باشه و همه جا با خاک یکسان شده باشه و شما برام فاتحه بخونین… کاش همین زلزله ی امروز همه چیز رو خراب کرده بود…

دوم، اون خانوم رو فراموش نکردین که؟ ما چشم به راه دعای خیرتون هستیم…

***

باز محرم و صفر اومد، باز عاشورا اومد، باز گریه و زاری و اشک و آه و ناله اومد…خیلی زحمت کشیدم تا خودم و نه با کمک کسی، فلسفه ی قیام و شهادت امام حسین (ع) رو فهمیدم. ولی هرکار میکنم نمی تونم فلسفه ی گریه کردن و اشک ریختن و عزاداری براشون رو بفهمم.

میگن امام حسین (ع) مظلومترین معصوم هستن. ولی ایشون مظلومتر بود یا پدرش، حضرت علی که از بس تنها بود، وقتی دلش میگرفت سرش رو میکرد تو چاه و فریاد میکشید…

یا مادرش، حضرت فاطمه (س) که از ترس دشمنها نذاشتن کسی جای قبرش رو بفهمه…

یا برادرش، امام حسن (ع) که هیچ حامی و پشتیبانی نداشت…

یا امام رضا (ع) که تو غربت و تنهایی شهید شد…

اصلا دقت کنین، تنها معصومی که (به جز حضرت فاطمه (س)و امام زمان (عج)) بدون زهر که مظهر نامردیه از دنیا رفت، امام حسین بود. بقیه ی معصومین به نامردی و در عین مظلومیت و با زهر از دنیا رفتن…

نمی دونم چرا میگن امام حسین (ع) مظلوم بود، درحالیکه یه ارتش داشت و مردانه جنگید…

بگذریم، قضیه داره مذهبی میشه…

***

دفعه ی پیش من یه غلطی کردم و از یه بنده خدایی تعریف کردم، اگه بدونین غزل خانوم چی به سرم آورد! دمار از روزگارم درآورد! به چه بدبختی بهش ثابت کردم که قضیه اونی که فکر میکنی نیست، بالاخره قبول کرد ولی بعدش گیر داد به این که چرا نوشتی وقتی مجرد بودی بهت خوش میگذشته؟!

بابا، به پیر به پیغمبر الکی نوشتم، شوخی کردم، یه چیزی گفتم که بخندیم…

هنوز هم ول کن ماجرا نیست! هنوز دارم رو پروژه ی منت کشی کار میکنم! من دیگه غلط بکنم تو اکسیر از کسی، مخصوصا از یه دختر تعریف کنم!

***

ديدين چه قشنگ قضيه ي قطار نيشابور سمبل شد رفت پي کارش؟! حالا مطمئن باشين يکي رو به عنوان مقصر معرفي ميکنن که مرده! عين همه ي سقوط هواپيماها که خلبان خدابيامرز مقصر معرفي ميشد! حيف تو انتخابات بود و صدا و سيما مثل جريان بم تو بوق و کرنا نکردش، وگرنه خيلي فاجعه ي عظيمي بود…

از خدابیامرز مدیر کل راه آهن خراسان فقط یه لنگه کفش مونده! البته بیشتر تقصیر اونایی بوده که یه عده آتش نشان مبتدی و معمولی رو که بزرگترین عملیاتشون، خاموش کردن گاوداری بوده رو فرستادن برای همچین کاری. دلیل عمده ی انفجار، مخلوط شدن آب با کود شیمیایی بوده. به هرحال خدا همه شون رو بیامرزه…

***

انتخابات هم برگزار شد و نتیجه اش هم معلوم شد. ولی خودمونیم، مردم عجب مشت محکمی تو دهن من یکی به شخصه زدن! واقعا خیلی غیرقابل پیش بینی هستیم ما ایرانیها!

من که رای ندادم، چون دیگه دست چپ و راست رو شده و معلومه که فقط به منافع خودشون فکر میکنن، نه چیز دیگه. ولی اونایی که رای دادن رو به نظر من میشه به چند دسته تقسیم کرد:

یکم، محافظه کارها (راستیها) و طرفدارهاشون.

دوم، اونایی که سرشون از سیاست در نمیاد و فرق دوغ و دوشاب رو نمی دونن و فقط رای میدن که داده باشن!

سوم، اونایی که گول تبلیغات رو خوردن و به امید بهتر شدن وضع زندگیشون رای دادن.

چهارم، اونایی که از نظر مذهبی فکر کردن که رای دادن واجب شرعیه و به حرف مرجعهای تقلیدشون گوش دادن.

پنجم، اونایی که دلشون از چپیها خون بود و به لج اصلاح طلبان به محاظه کارا رای دادن.

ششم، اونایی که از نداشتن مهر تو شناسنامه شون ترسیدن و فقط برای مهرش رای دادن.

هفتم، قوم و خویشهای کاندیداها و اونایی که تو رودرواسی گیر کردن و مجبور شدن رای بدن.

هشتم، رای اولیها که ذوق و شوق رای دادن داشتن.

نهم، یه عده هم به هوای اینکه بیان و ازشون فیلم بگیرن و هنرپیشه ها و «واحدی» و بقیه رو ببینن، اومدن و رای دادن.

ولی من به شخصه، مخلص همه ی اونایی که به هر دلیلی رای ندادن، هستم.

***

دفعه ی پیش من به یه سایت خراسانی لینک دادم و آخرش هم یه جمله نوشتم، مثل اینکه مسولهای سایت از تو کنترل پنل دیدن که من لینک دادم و اومده بودن برام کامنت گذاشته بودن و تشکر کرده بودن و آخرش هم مودبانه گله کرده بودن که چرا اون جمله رو من در مورد سایتشون نوشتم.

راستش، من از این قضیه خیلی ناراحت شدم و خجالت کشیدم. چون تو قاموس اکسیر، توهین به کسی یا چیزی جایی نداره و من برخلاف قانونهای اکسیر عمل کردم. ولی باید اینو بگم که منظور من از مزخرف، سایت نبود، محتواش بود که مربوط به جناح راست میشد.

من از چپیها به شدت بدم میاد، ولی از راستیها متنفرم! میدونین چرا؟ یه دلیل عمده اش اینه که راستها، نامردن. هیچوقت قانون بازی رو رعایت نمیکنن.

خداییش، بچه های خراسان هفت، خودتون بگین، اگه شورای نگهبان براتون «دوپینگ» نمیکرد، ممکن بود که اینقدر رای بیارین؟ به نظر شما این انتخابات عادلانه بود؟ یعنی اصلا شما رقیب جدی داشتین که باهاش مبارزه کنین؟ خودتون کلاهتون رو قاضی کنین و جواب بدین.

به هرحال همینجا از بچه های سایت خراسان هفت به خاطر اون جمله معذرت میخوام. ایشالا که ما رو حلال کنین.

***

بالاخره تو دعوای دیروز مجلس، بعد از چهار سال چشممون به جمال نماینده ی منتخب دوره ی گذشته ی شهرمون که بیشترین رای رو آورد، آقای تاجرنیا روشن شد! الهی شکر که بالاخره دیدم ایشون رو! اون هم در چه شرایطی… داشت دعوا میکرد و فحش میداد!

سر جریان استعفای «فاطمه حقیقت جو»، یکی از دوم خردادیها به خودشون گیر داد که «تقصیر خودمون بود که اینجوری شد… ما چیکار کردیم برای مردم که حالا انتظار رای داریم ازشون…» بعد به آقای تاجرنیا و خیلیهای دیگه برخورد و دعوا شروع شد…

دیگه حوصله ی بحث سیاسی ندارم…

حيف زمانيکه امير خادم همسايه مون بود بهش محل نميذاشتيم، وگرنه الان مي تونستيم دستمون رو يه جايي بند کنيم! آقا از تشکهاي کشتي مشهد پا شد ببينين خودشو به کجاها رسوند! به اين ميگن پشتکار…! ولی این «سعید ابوطالب» همون مستند سازه است که تو عراق گرفته بودنش و «پیرزومندانه» آزاد شد؟!!!

شما هم شنيدين؟ میگن اولین طرحی که مجلس آینده به تصویب میرسونه، اینه که دوران ریاست جمهوری مادام العمر بشه! تا آقای خاتمی برای همیشه رییس جمهور بمونه! چون کمکی که ایشون به محافظه کاران کرد، هیچکس دیگه نمیتونست بکنه! يک کاريکاتور در مورد انتخابات.

***

هفته ی پیش دامادی پسرخاله ام بود. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. پسر خاله ام اولین نوه ی پدربزرگ مادریم (خدابیامرز) بود که داماد شد. از منهم سه سال کوچیکتره! همه میگفتن ایشالا دفعه ی دیگه نوبت شماست…

آخه یکی نیست بیاد به اینا بگه که کار با ایشالا و ماشالا که درست نمیشه، اگه راست میگین آستین بزنین بالا!

اون شعر «اگر دید جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان عاشق شده است و گریه کرده» رو شنیدین؟ یکی نیست بیاد به بابا و ننه ی ما بگه که این بچه تون خیلی وقته داره به درخت تکیه میکنه… پووووف… کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من…!

***

از وقتی خودم میرم سلمونی(آرایشگاه!)، هیچوقت نتونستم طوری بلند شدن موهام رو تنظیم کنم که دم عید دو بار نرم سلمونی! همیشه موهام بلند میشه، میرم سلمونی، باز مجبور میشم یه بار دیگه نزدیک عید سلمونی عیدم رو برم و عیدی هم بدم!

حالا امسال تصمیم گرفتم فقط یه دفعه نزدیکهای عید برم و عیدی هم ندم. دعا کنین موفق بشم!!!

***

این دو نفر باز هم منو خجالت دادن. بابای فاطمه و عمو پورنگ. ایندفعه دیگه خیلی خجالت کشیدم… اگه بدونین…! ممنون از شما و ایشالا جبران میکنم.

***

باز عید نزدیک شد و دولت موند تو بدهی عیدی کارمنداش، پیش فروش ماشین و اوراق قرضه و این کارا شروع شد تا بتونه پول جمع کنه. همه ی اینا یه طرف، این فروش موبایل یه طرف. اگه سرتون تو بازار باشه، می فهمین که این کار چطوری بازار مملکت رو فلج میکنه و کاسبها رو به خاک سیاه مینشونه.

مردم همه ی پولهاشون رو از تو بانک و بازار میکشن بیرون و میرن میریزن تو جیب مخابرات، به امید سود چند برابر، از راه دلالی. بعد دیگه پولی تو بازار نمیمونه و بازار فلج میشه…

اینم شد وضع؟ یارو تو بیرجند، از شهرهای خراسان، برای صد تا موبایل اسم نوشته! آخه مرد حسابی، همین پول رو بریز تو بازار، بزن به کار تولید، هم سود خودت زودتر برمیگرده، هم یه لقمه نون به چهار نفر دیگه میرسونی.

خدا عاقبت این مملکت رو به خیر کنه…

***

بدون شرح:

از سي و يکهزار دانش آموز بمي، فقط يازده هزار نفر تا حالا در مدارس ثبت نام کردن و از بيست هزار نفر بقيه هيچ خبري در دست نيست.

***

قول داده بودم که از تراکتهای تبلیغاتی مشهدیها براتون عکس بگیرم و بذارم که بخندین. امروز هم رفتم پیش سینا، خانوم گرافیستش هم اسکن کرد و طفلک خیلی زحمت کشید ولی وقتی اومدم خونه دیدم رو دیسک درست سیو نشدن! به ایندفعه نمیرسه عکسها، ایشالا اگه ی دفعه ی بعدی بود، دفعه ی بعد.

***

یه فرشته خانومی هستن از سوئد که با همسرشون به اکسیر خیلی لطف دارن. خیلی هم لینکهای جالبی برام میفرستن. نمونه اش این سایت که امکانات ایمیل فارسی و خیلی چیزهای به دردبخور دیگه داره. توصیه میکنم حتما یه نگاهی بهش بندازین. سايت بيتا وب.

***

من و کیمیاگر دوباره به زندگی عادی برگشته… من هم باهاش خیلی موافقم، یه استراحت کوتاه خیلی میچسبه. البته اگه این استراحت تا ابد طول بکشه که دیگه معرکه است…

***

* یه زمانی خیلی به سایت روزنامه خراسان سرمیزدم، ولی چون طراحیش افتضاح بود، خیلی خسته کننده بود. اما حالا با یه طراحی جالب و چیزهای متنوع دیگه داره آپلود میشه. خیلی به درد خراسانیها و مشهدیها میخوره.

* یه خجالت گنده ی دیگه هم کشیدم چند روز پیش. یه میل از مدیر ایسنا اومده بود که توش نوشته بود آدرس ما عوض شده، لطفا شما هم تو سایتتون ادرس جدید رو بذارین. معذرت میخوام و این هم آدرس جدید خبرگزاري ايسنا.

* اگه هوس کردين با يه خانوم خوشگل حرف بزنين و اون هم جواب بده به حرفاتون، اينجا رو بفشاريد! البته حواستون باشه که حرف زشت بهش نزنين، ناراحت ميشه! (امان از تجربه!!!)

* چند تا دختر و پسر که تو اینترنت با هم آشنا شده بودن، قرار میذارن که هم رو ببینن. بعد پلیس میریزه و همه رو بازداشت میکنه! اصل خبر.

* دلتون می خواد الان یه گربه بهتون بخنده و یه سگ براتون عوعو کنه؟! این گربه، این هم سگ!

* یک گالری عکس از هنرپیشه های ایرانی و خارجی. با اینکه کیفیت بیشترشون خوب نیست، ولی برای تهیه اش زحمت کشیده شده. از سایت روزها.

* این هم چند تا بازی برای بازیگوشها!

* اخطار! مخصوص آقايون بالاي هيجده سال! دوست دارين خيلي سريع هيپنوتيزم بشين؟ کافيه ماوس رو يه گوشه اش کليک کنين!

***

این عکس رو از دوتا داداش نمکی سه و چهار ساله گرفتم. حیف کیفیتش خوب نشد. خیلی بانمک بودن. برای اینکه بذارن ازشون عکس بگیرم، مجبور شدم چند تا پلاستیک نون خشک مجانی بهشون بدم…



***

تا حالا شده احساس کنین تنهاترین آدم روی زمین هستین؟ احساس کنین خیلی خسته شدین، هم روحی هم جسمی. دلتون بخواد برین تو بیابون و داد بزنین، فریاد بکشین. فکر کنین که دیگه خدا هم بهتون توجه نمیکنه…

من الان اینجوریم… خیلی خسته ام. خیلی دلم گرفته. خیلی تنهام… اینا رو برای کسی ننوشتم، برای دلم نوشتم. لطفا درموردش نه نظر بدین نه حرفی بزنین. فقط نوشتم تا تو تاریخ اکسیر ثبت بشه…

درمورد کامنت هم، دیگه ازتون نمیخوام که زحمت بکشین و نظر بدین. ممنون از همه که تاحالا منو خجالت دادن و برای اکسیر کامنت گذاشتن. از دفعه ی دیگه اصلا میخوام کامنت هام رو بردارم. البته اگه دفعه ی دیگه ای درکار بود…

یه معذرت هم به همه ی دوستهای لیست مسنجرم بدهکارم، به خاطر آفهایی که میزدم براشون. جریان آفها هم تموم شد. خیالتون راحت.

خوب. بسه دیگه. ببخشین اگه ایندفعه خوشتون نیومد. حالم خوب نیست…

خوش باشین همیشه، اینو از ته دلم میگم به خدا، ایشالا خوش باشین و رنگ غم و غصه رو هرگز نبینین. حلال کنین ما رو. التماس دعا…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: