قبل از سلام، همين الان، دختر اون خانوم (اون خانومي…

قبل از سلام، همين الان، دختر اون خانوم (اون خانومي که خيلي مريضه و ازتون مي خوايم که براي بهبوديش دعا کنين) بهم خبر داد که حال مامانش خيلي بد شده. تورو خدا براش دعا کنين. هم خودتون به يادش باشين، هم از اونايي که خدا به حرفشون گوش ميده خواهش کنين که براي شفاي اون خانوم دعا کنن. ممنون…

***

سلام. خوشين؟

هنوز بچه ها دارن بهم فحش ميدن سر جريان اون دروغه! سينا اون قضيه رو خونده بود، همونجا بهم گفت که پنجاه مگابايت فضا، کادوي عروسي ميدم به تو و غزل خانوم. چند شب پيش که فهميد جريان چي بوده، گفت اون پنجاه مگ که هيچي، هرچي فضا هم تا حالا بهت دادم بايد پس بدي!

باز هم معذرت ميخوام. ولي خداييش خيلي چسبيد!

***

درد سياتيک دوباره برگشته سراغم. بيشترين زماني که مي تونم بشينم نيم ساعته بعدش بايد يا راه برم يا بخوابم. هر سال بعد از خونه تکونيها، همين بساط رو دارم! آخه ما يک کمي رگ ترکي داريم و ميدونين که ترکها چقدر به تميزي حساسن! مامانم بر اين باوره که خونه تکوني يعني واقعا گوشه هاي خونه رو بگيري و بتکوني!

چند ساله که بابام خودشو از اين کارا بازنشسته کرده و همه چيز افتاده رو دوش من و داداشم و کارگراي بدبخت. بدبختي اينجاست که مامانم کار کارگرا رو هم قبول نداره!

از همه ي اينا گذشته، تو عيد هم عيد ديدنيها کمر منو خرابتر کرد. روزي هفت تا خونه بايد ميرفتيم عيدديدني، مبلهاي هرجا هم يکي از يکي بدتر و ناراحت تر! مرده شور اين مبلهاي استيل و مثلا باکلاس رو ببره که به هيچ وجه استاندارد و راحت نيستن.

بگذريم، اصل قضيه اينه که سياتيک پدرم رو درآورده. کسي چاره اش رو ميدونه؟ البته به جز استراحت مطلق.

***

کتاب فارسي راهنمايي رو ميديدم، چقدر همه چيز عوض شده. مثلا ديکته ي کلمه ها از زمين تا آسمون فرق کرده. همه چيز رو بايد جدا بنويسن! مثلا «خوش حال»! يکي نيست به اينا بگه حالا که دنيا داره روز به روز سريعتر ميشه و همه چيز داره خلاصه ميشه، يعني چي که دارين کلمه ها رو از هم جدا ميکنين؟ به جاي اينکه همه چيز رو آسون کنين و نوشتن رو خلاصه و راحت کنين، دارين سخت تر ميکنين؟

مثلا تشديد. به چه دردي ميخوره؟ مگه ما عربيم که بايد از تشديد استفاده کنيم؟ از يه طرف ميان «ء» (همزه) رو تبديل ميکنن به «ي»، از يه طرف دست از سر تشديد بر نميدارن!

***

ديدين تلفن هم گرون شد. بيست فروردين اعلام ميکنن که «از اول اسفند سال گذشته نرخ مکالمه با تلفن افزايش يافته است.»! مملکت گل و بلبل به اينجا ميگن! هرکسي به نحوي مردم رو تيغ ميزنه. دولت از يه طرف، ملت از يه طرف، کشورهاي دوست و همسايه از يه طرف، کشورهاي دشمن از يه طرف…

اون از بنزين که اينقدر گرون شد. اون از حقوق کارمندا، مخصوصا آموزش و پرورشي هاي بيچاره که تحصن و اعتصاب و شلوغيهاشون به هيچ جا نرسيد. حالا ميگن قرار شده که معلمها ورقه هاي ترم (ثلث) آخر رو تصحيح نکنن و نمره ندن. اگه اينجوري بشه واقعا معرکه ميشه. کنکور که حسابي ماليده ميشه! خدا کنه سر حرفشون واستن.

***

رفتم براي لاک پشتم ماهي رودخونه بخرم (يه ماهي هاي ريزي هستن که از رودخونه ميگيرن و غذاي لاک پشت و ماهي هاي گوشتخواره)، قبل از عيد بوده دونه اي سه تومن، بعد از عيد شده ده تومن! ميگم چه خبره؟ ميگه بنزين گرون شده!

ميگم آخه مرده شور ببرت، مگه به ماهيهاي توي رودخونه بنزين ميدن بخورن که رو قيمتشون تاثير ميذاره؟ ميگه ماشيني که اينا رو مياره اينجا که بنزين مصرف ميکنه.

ميگم تو يه وانت، ميليونها ماهي ميارن، کل اضافه قيمت بنزين ماشين رو هم دست بالا ميگيريم پنج هزار تومن، حالا پنج هزار تومن رو تقسيم بر يک ميليون کن ببينم چند ميشه؟! الهي مرده شور اين مملکت رو ببره که هر بلايي سرمون مياد تقصير خودمونه…

***

ماشالا به تيم اميدمون! ماشالا به تيم کشتي مون! ماشالا به پرسپوليسمون! هزار ماشالا به ورزشمون! اون از «مايلي کهن» که ر*ده به اون تيم خوبي اميد، بعدش هم يه چيزي طلبکاره و مياد آبروي بچه ها رو ميبره تو تلويزيون!

اون از «منصور برزگر» که با اونهمه سر و صدا و اهن و تلپ آوردنش مربي کشتي کردنش، تو شش تا تيم پنجم شد! بعد هم تو دوربين نگاه ميکنه ميگه «تيم ما هيچي نبود»!

اون از پرسپوليس که… (هيچي نميگم تا دل استقلاليها شاد نشه!)

الهي مرده شور… (چقدر مصرف مرده شورم رفته بالا!)

***

«ژاله کاظمي» هم مرد. يکي از بهترين دوبلورهاي ايران بود. من عاشق صداش بودم. هموني که روي فيلمهاي «سينما چهار» حرف ميزد. واقعا صداي لطيفي داشت. خدا بيامرزش.

از اون طرف «مهدي فتحي» هم از بي پولي گوشه ي بيمارستان مرد. اوني که با «عمر و عاص» تو سريال «امام علي (ع)»، خاطره ي ما شده بود، بي سر و صدا گوشه ي بيمارستان جون داد. يعني نميشد لاريجاني پول يک روز تبليغ پفک و چيپسش رو بده تا به وضعيت اون خدابيامرز برسن؟! يعني ارزش جون يک هنرمند تو ايران از پفک و چيپس هم کمتره؟! الهي مرده شور…

***

در کنکور امسال (به شرطي که کنکوري درکار باشه!) شصت و يک درصد دختر و سي و نه درصد پسر شرکت کردن! اين يعني فاجعه. يعني مصيبت. يعني بدبختي.

چهار-پنج سال ديگه، همه ي دخترهاي به سن ازدواج رسيده، دکتر و فوق ليسانس و مهندس، همه ي پسرها ديپلم و زير ديپلم. دخترهاي تحصيل کرده، پسرهاي بيسواد و بيکار!

بعد دخترها که توقعشون رفته بالا و به کمتر از پرفسور رضايت نميدن بايد بمونن کنج خونه و مجله بخونن، منتظر يک خواستگار که سالي يکبار بياد و در بزنه! بعد ازدواج تعطيل، بعد فساد و رابطه هاي بدون ازدواج افزايش، بعد بايد بيافتيم دنبال مرده شور که بياد…!

اگه خيلي خوش بينانه نگاه کنيم، دخترها راه ميافتن و ميرن خواستگاري پسرها! بعد پسرها ناز ميکنن و جواب نميدن!

يا هر مردي بايد دو-سه تا زن بگيره تا تعادل در جامعه برقرار بشه. يعني زنها به جايي ميرسن که چاره اي جز رضايت به ازدواج دوباره ي شوهراشون، نداشته باشن!

فکر ميکنين چرا تلويزيون و سينما چند ساله داره فرهنگ «چند همسري» و «خواستگاري زن از مرد» و «روابط دوستانه با هوو» رو تبليغ ميکنه؟!

نمونه بيارم: «سريال مسافري از هند»، «فيلم دختر ايروني»، «سريال بانويي ديگر»، «سريال نقطه چين»، «سريال اين سه نفر» و…!

باز هم مرده شور رو صدا کنم يا نه؟!

***

حرف «نقطه چين» شد، چقدر مزخرف شده اين برنامه. چقدر مبتذل و بي معني. داستانهاي تکراري، بازيهاي تکراري، اداهاي تکراري و لوس… شده عين «زير آسمان شهر» (مهران غفوريان).

اون هم از خود «مهران مديري» که شورش رو درآورده. هي بايد متن بقيه رو بهشون برسونه، هي وسط بازي به بوم بگه بره بالا، به بازيگر بگه برو عقب، به دوربين و پشت صحنه نگاه کنه. ولي جدي مهران مديري خيلي بي کلاسه. يعني فکر کنم سطح فرهنگي خيلي پاييني داره. (کار ندارم که الان وضعش چه جوريه، کلا ميگم). اون از غذاخوردنشه که از بس دهنش صدا ميده، گوشت تن من آب ميشه و حال تهوع ميگرم! اون از سرفه هاي با صدا و قورت دادن خلط گلوشه… خيلي خودش رو حيف کرد. مي تونست بهترين کمدين و کمدي پرداز ايران بشه.

***

مردان آهنين هم تموم شد. (قويترين مردان ايران). با اينکه خيلي «مجتبي ملکي» رو دوست داشتم، ولي واقعا حق «رضا قرايي» بود. البته پارسال به باشگاه ما هم پيشنهاد شرکت تو اين دور مسابقه ي مقدماتي رو داده بودن. باشگاه هم منو فرستاده بود. ولي سطح مسابقات خيلي بالا بود و به سطح جهاني نزديک بود، همون دور اول که مي خواستيم بريم تو سالن تا مسابقه ها رو شروع کنن، اصلا از در منو راه ندادن تو! هي گفتم بابات خوب، ننه ات خوب، من هم شرکت کننده ام، ولي نمي دونم چرا هي بهم خنديدن؟! گفتم پس اقلا بذارين برم تماشا کنم. گفتن بچه راه نميديم! ولي پشت در که واستاده بودم، خيلي سر و صدا و آخ و اوخ مي اومد و معلوم بود که سطح مسابقات بسيار بالاست! من هم از الان شروع کردم به ورزش کردن تا سال ديگه قهرمان ايران بشم!

ولي از شوخي گذشته، يکي از جنبه هاي توريستي اين مسابقه ها تو دنيا، اينه که مسابقه ها رو تو تابستون و کنار ساحل انجام ميدن تا بيننده ها از ديدن تماشاگران سرصحنه هم لذت ببرن! نه اينکه برن شهرک سينمايي و تنهايي مسابقه بدن!

مجري مسابقه، «رضا جاوداني» رو هم داشتين؟ مشهديه ها داداش، حواست باشه!

***

چند ترفند اينترنتي:

ننوشتين که از اونايي که دفعه پيش يادتون دادم، خوشتون اومده يا نه؟ حالا چند تا چيز ديگه:

* وقتي يه صفحه ي اينترنتي رو باز ميکنين، ممکنه به جاي اينکه صفحه ي اصلي باز بشه، کامپيوتر صفحه اي رو باز کنه که دفعه ي پيش شما ديده بودين. يعني تغييرات جديد صفحه رو بهتون نشون نده. اين اشکال ممکنه از کامپيوتر خودتون باشه يا از کامپيوتر سرور شرکتي که ازش اينترنت گرفتين. چاره ي کار اينه که:

صفحه رو Refresh کنين يا دکمه ي F5 رو بزنين. بعضي وقتا اين کار جواب نده. دراينصورت بايد دکمه ي Ctrl رو نگه داشته و دکمه ي F5 رو بزنين.

تا حالا از تو ديگ آش رشته کشيدين براي خودتون؟! وقتي ملاقه رو از روي ديگ پر کنين، فقط رشته و آب مياد براتون ولي اگه خوب از ته ديگ ملاقه رو پر کنين، همه ي نخود و لوبياهاش هم مياد تو ملاقه! Ctrl+F5 همه ي نخود و لوبياهاي ته ديگ رو براتون مياره بالا!

* براي رفتن به سايتهايي که آخرش دات کام com. داره، کافيه اسم سايت رو توي قسمت Address بالاي صفحه بنويسين، بعد دکمه ي Ctrl رو نگه دارين و Enter بزنين. به همين راحتي!

* وقتي مي خواين يه لينک در صفحه ي جديد باز بشه، کافيه Shift رو نگه دارين و روي لينک کليلک کنين.

فعلا همينا. اگه خوشتون مياد بگين تا باز هم براي مبتدي ها چيزي بنويسم.

***

يه دزيره خانومي بود که اون اولا اينجا رو مي خوند. بعد دو تا خواهراش هم اومدن و مشتري شدن. بعد مامانش اومد! نمي دونم هنوز هم به اينجا سر ميزنن يا نه، ولي اين دزيره خانوم هفته ي پيش عروس شد. يه جورايي هم با غزل خانوم ما فاميل شد.

دزيره جان، ايشالا که خوشبخت بشي و همسرت رو هم خوشبخت کني. و ايشالا که به زودي من هم باهات فاميل بشم. (از طريق غزل خانوم!)

***

حدود يک ماه پيش، مغز هذيان هم فرار کرد و رفت اون طرف آب! يعني هذيان هم فرار مغزها شد! درست تو اوج به هم ريختگيهاي من بود و نشد که بنويسم. ولي يه جلسه ي خداحافظي باهاش گذاشتيم و رفت اسپانيا.

قرار شد وقتي خواست بياد، به عنوان سوغاتي براي من، دست جنيفر لوپز رو هم بگيره و بياره! فقط خداکنه يادش نره و اشتباهي يکي از اون گاوبازها رو برام نياره که بيچاره ميشم!!!

***

هفته ي پيش تولد الهام خانوم بود. با اينکه از دو ماه پيش به من و غزل خانوم گفته بود تا يادمون باشه، ولي يادمون رفت! اين تبريک هم براي جبران فراموش کاريمون: الهام خانوم تولدت مبارک.

***

* ايندفعه به جاي عکس، يه گالري عکس بهتون نشون ميدم. به مناسبت برگزاري مسابقه ي قويترين مرد ايران! فقط يک کم با احتياط بازش کنين… بالاي پونزده سال مراقب باشن!

* فيلم مارمولک در دوران عيد، در دوبي به نمايش درآمد! از وبلاگ حسن سربخشيان.

* اين هم سايت نامزدي مخصوص اونايي که مثل من و غزل خانوم نيستن و دنبال شريک آينده ي زندگي ميگردن!

فعلا همينا تا بعد. خوش باشين و دعا يادتون نره…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: